عبيد الله بن عبد الله ابن خرداذبه ( مترجم : سعيد خاكرند )
150
المسالك و الممالك ( فارسى )
از شگفتيهاى بناها دو هرم در مصر كه ارتفاع هر يك صد ذراع باشد و هر چه به بالا نزديك مىشود باريكتر مىگردد و از رخام و مرمر است و طول آن چهارصد ذراع در عرض چهارصد ذراع ، به ذراع پادشاه است و هر موضوعى از جادو و هر شگفتى از طب در آن مكتوب است و گفته مىشود ( الله اعلم ) كه هر دو از بناها بطلميوس القلوذى پادشاه باشد ، و بر روى آنها نوشته شده كه من اين دو هرم را بنا نهادم و هر كس در سلطنت و پادشاهى خويش مدعى قدرتى است اين دو را خراب كند ، كه خراب كردن از بنا نمودن آسانتر است و خراج دنيا جهت خراب كردن اين دو هرم كفايت نمىكند . گفت : در كنار دو هرم ، ده هرم كوچكتر از آنها وجود دارد ، گويد : اسماعيل ابن يزيد مهلبى منشى لؤلؤ ، غلام ابن طولون روايت كرد كه با ابى عبد الله واسطى منشى احمد بن طولون به سوى هرمى از اهرام كوچك حركت كرديم و با خود كارگرانى برديم كه بر روى آن محلى به اندازه ده شتر بود ، لايه اول را كه از سنگ بود كند و سنگريزهها را كند ، سپس دومين لايه برداشته شد تا لايه سوم كه سنگى حفارى شده بود ، پس آن را كند تا به تالارى رسيديم كه مساحتش چهل ذراع در چهل ذراع بود و در آن چهار صندوقچه به سمت قبله ، شرق ، غرب و جنوب قرار داشت كه به درهاى ساخته شده از سنگ شبح ( شبنما ) متصل بود ؛ درب شرقى را باز كرديم و در آن كوزهاى از جزع كه سر آن جزع به صورت خوك و مملو از موميا بود ؛ در غربى و جنوبى را نيز گشوديم كه در هر يك آنچه را در بخش شرقى يافته بوديم ، يافتيم ، اما صورت سر كوزهها تفاوت داشت ؛ و در اين تالار ، همانند بتخانه سيصد و شصت مجسمه به اشكال انسانى وجود داشت ، سپس صندوقچه سمت قبله را باز كرديم كه در آن حوضى از سنگ تيره سياه وجود داشت ، بر گشودن آن سعى نموديم ، اما با سرب بسته شده بود ؛ آتش روشن كرديم تا سرب ذوب شده ، درب گشوده شد ؛ پس جسد پيرمردى در آن يافتيم و زير سرش